TABOOTE ESHGH
be salamatye kasi ke hezar bar shekast ama shekastan balad nabod..
کلاس اول راهنمایی بودم
که فهمیدم عاشقم شده
منم بچه اصلاچمیدونستم عشق وعاشقی یعنی چی
هم دوست پسرعمم بودهم پسرهمسایمون
3سال ازم بزرگتره
بادخترعمش دوست بودیم
پسرعمه ی من عاشق دخترعمش شد
واونم عاشق من...
اسم پسرعمم محمدواسم اون آرشه
باهم قرارگذاشتن که محمدبه من بگه ارش
منوومیخوادوارش به دخترعمش هستی بگه
راستش من فقط فکروذکرم درس بوداون
زمان فک میکردم هیچ کس به انداره ی من
خوشبخت نیس..!!!!!!!!
تااینکه هستی قبول کردبامحمدرابطه برقرارکنند
وواقعاعاشق هم شدند
محمدهرشب بهم میگفت خیلی دوستش دارم
وااااااااااای فکرشوبکن مابهم برسیم
وتووآرش هم بهم.
اماهروقت این حرفومیزدحسابی کفرم بالامیومد
شایدهزارتاناسزابارش میکردم
آخه من ومحمدمثه خواهربرادربودیم
ازبچگی باهم بزرگ شدیم
بازی کردیم
بیرون میرفتیم..
این داستان تایه سال ادامه پیداکرد
تااینکه تبدیل شدبه نامه دادن وملاقات های یواشکی
که حتی من نمیدونستم
یعنی محمدهیچ وقت بهم نگفت بههستی نامه میده..
بنظرم ایناهمش بچه بازی بوده
ارش ومحمدرفته بودن توخیابون وداخل
بقیه کوچه هاوحرف اول اسم 4نفرمونو
بااسپری رودیوارهانوشته بودن
هستی خوشحال بودولی من عصبانی
بهش گفتم بروبه پسردایی گرامیت بگو
دست ازسرم برداره من نمیخوامش
ولی اون گفته بودشده بمیرم میمیرم
ولی دست بردارنیستم....
من شده بودم واسطه هستی ومحمد
کم کم شروع کردن به هم کادودادن
واقعاضایع بازی درمی اوردن....
شنبه 27 مهر 1392برچسب:, :: 20:33 :: نويسنده : tanha
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |